.,*گدازه های` عاشقی*,.
mꥧ@m tanHa
نه ما را در ميان عهد و وفا بود جفا كردى و بد عهدى نمودى ؟ به يك بار از جهان دل در تو بستم ندانستم كه برگردى به زودى هنوز گر سر صلح است بازآى كز آن مقبولتر باشى كه بودى شاید مرا دیگر نشناسی،شاید مرا به یاد نیاوری.اما من تورا خوب میشناسم.ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا... یادم می آید گاهی وقتها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی و من همه آسمان را دنبالت می گشتم؛تو می خندیدی و من پشت خنده هایت پیدایت می کردم. خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی.توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود.نور از لای انگشتهای نازکت می چکید.راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند. یادت می آید؟گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان!تو گلی بهشتی به سمتش پرتاب می کردی و او کفرش در می آمد.اما زورش به ما نمی رسید... فقط می گفت:همین که پایتان به زمین برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم! تو شلوغ بودی!آرام و قرار نداشتی...آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی... اما همیشه خواب زمین را می دیدی!آرزویی رویایی تو را قلقلک می داد... دلت میخواست به دنیا بیایی... و همیشه این را به خدا می گفتی!وانقدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد. من هم همین کار را کردم،بچه های دیگر هم؛ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد! تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را... ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا ما گم شدیم و خدا را گم کردیم... دوست من!همبازی بهشتی ام!نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده... هنوز آخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ می زند: "از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است،اگر گم شدی از این راه بیا!بلند شو و از دلت شروع کن!شاید دوباره همدیگر را پیدا کردیم..."
انگار همین دیروز بود که اومدم خونه فردا هم باید برم بازم تنها شدم بازم باید ثانیه شماری کنم تا بعد چند ماه چند روزی مثل ادم زندگی کنم راستشو بخواهین خسته شدم دیگه حالم از سربازی بهم خورده ادم و از زندگی عقب می ندازه خلاصه باید ساخت بهتره کمتر نق بزنم خب من دارم می رم اگه خدا بخواد عید فطر میام خدا نگهدار به امید فرج منجی عالم البته همه منو از یاد بردن چون کسی تو وبم نیومده و نمیاد من تا ۱۰ روز دیگه هستم راستی سربازی خیلی بد بختی داره دیگه خسته شدم عیدتون مبارک شرمنده کم میام نت اگه این سربازی بزاره میام ولی به خاطر مشکلات باید هر ۳ماه بیام راستی من هیچ کدومتونو فراموش نکردم از همتون یه چیزی یاد گرفتم حتی اونایی که بهم نارو زدن البته من هر وقت با هرکسی صمیمی بم نارو می خورم توی سربازی هم با کسی رفاقتی ندارم اینطوری راحت ترم به زودی میام با دست پر بالاخره اموزشیم تموم شد امروز تقسیم شدم نیم ساعت پیش اومدم خونه می دونید کجا افتادم؟ صدایم کن که من تنهای تنهایم رهایم کن که من عاشقتر از انم نگاهم کن که من جانان جانانم کمکم کن که من بی تو شبیه اشک بارانم نمی مانم نمیتانم چو من معشوقه جانم نمی دانم چرا مردم نمی خواهند که من عاشقتر از لیلی و جنانم منم. من میثم عاشق و تنهایم صدای خسته در بادم کماکان در ره معشوقه دنبالم
![]()
| Design By : Night Skin |


